+ نوشته شده توسط علی اکبریان در دوشنبه 16 آبان1390 و ساعت
3:18 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در دوشنبه 16 آبان1390 و ساعت
3:16 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در دوشنبه 16 آبان1390 و ساعت
3:7 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در دوشنبه 9 آبان1390 و ساعت
2:59 قبل از ظهر |
به سرخي آتش به طعم دود:
به سرخي آتش به طعم دود اي واژه خجسته آزادي *کسرایی* + نوشته شده توسط علی اکبریان در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت
6:48 بعد از ظهر |
سلام
من یه هفته واسه عید اومدم مرخصی ببخشید یادم رفت عید شاد باش بگم بهتون سال نو رو به همه اونایی که از وبلاگم دیدن میکنن تبریک میگم یه تبریک هم به خودم میگم آخه بلاگم ۱ساله شد راسی این عکسا رو که میبینین همش از ساری و اطرافش هست این پایین هم میدون ساعت ساری سال ۱۳۴۰ بازم میام منتظر باشین نظر یادتون نره + نوشته شده توسط علی اکبریان در یکشنبه 2 فروردین1388 و ساعت
2:10 قبل از ظهر |
من هنو نرفتماااا پس فردا (جمعه ۹ اسفند) ساعت ۴ بعد از ظهر میرم خواسین بدرقم کنین سر ساعت بیاین میدان امام ساری
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت
3:13 قبل از ظهر |
سلام من هم اینجوریشم ادم منظمی نبودم که با یه برنامه زمانی به روز کنم الانم که ذیگه سرباز نیروی انتظامی شدم(هر چند چندان خوشم نمی آد از این ارگان) دیگه می مونه واسه ۲ سال دیگه که به روز شه این بلاگ. اینم بگم آموزشی هستم پادگان مرزن آباد(کد ۱۲) هنوز نرفته یه هفته مرخصی دادن واسه جور کردن لباسامون و اینطور که بوش میاد روزای خوب و خوشی تو مرزن آباد در پیش دارم خدا رو چی دیدی شاید تونستم دودر کنم بیام به روز کنم و یه دسی هم به این بلاگ به گل نشسته بکشم فقط دوستان لطف کنن نظر بدن و امیدوارمون کنن که از تنهایی در میایم ما هم یه تکونی به خودمون می دیم راستی چهار شنبه سوری رو از دست میدم حالم خیلی گرفته اس دوستان ما که کانال ارتباطیمون با خدا چندان کار آمد نیس که صد البته ایراد از گیرنده های خودمونه اگه نه که فرستنده های ایشون که عمرا مشکلی داشته باشه رو این حساب از همه دوستانی که در موقعیت نرمالی در قیاس با من به سر میبرند عاجزانه التماس میکنم که دعا کنن بعد آموزشی شوتمون نکنن استانهای جنوب شرق و بخصوص شرق(اینم بگم اصلا دلم نمیخواد تو شهر یا استان خودم خدمت کنم لطف کنین اینم ضمیمه دعاتون کنین) دیگه........ آهاااااااااان ن ن ن ن ن ن پوتینم اندازم نبود به زحمت شماره پامو گیر آوردم و یه چیز جالب: بر خلاف تصورم وقتی کچل کردم خیلی هم زشت نشدم فقط اون لذتی که وقتی یکی موهامو شونه میکرد بهم دست می داد رو کاملا از دست دادم خوب دیگه.........چیز دیگه یی به ذهنم نمیاد بخوام اینجا بگم فقط یه کم لالا دارم و اینکه الان سرما خوردم اساسی از بینیم مثل شیر سماور اب میاد راستی اینم بگم تا یادم نرفته: امروز از فرصت(سرما خوردگی)استفاده کردم و رکوردمو تو عطسه افزایش دادم اونم ۶ تا پشت سر هم که خیلی بهم چسبید فکرشو بکن ۶ تا عطسه پشت سرهم ...........میترکه آدم مگه نه؟ اما خوب من که سالمم خدارو شکر و اینکه بابام خیلی جدی بهم تذکر داده که خونه راهم نمیده وفتی من به شوخی گفتم پریدن از رو سیم خاردارای پادگان خیلی سادس و این هشدار ایشون منو کاملا منصرف کرد که بخوام ۴شنبه سوری خدمتو جیم بزنم خلاصه این که باید مثله یه سرباز واقعی امنیت جامعه رو واسه شماها به ارمغان بیارم پس قدر منو بدونین شیر فهم شد؟؟؟؟ خوش باشین و پیروز فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در سه شنبه 6 اسفند1387 و ساعت
2:14 قبل از ظهر |
برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ + نوشته شده توسط علی اکبریان در سه شنبه 1 بهمن1387 و ساعت
11:47 بعد از ظهر |
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
+ نوشته شده توسط علی اکبریان در چهارشنبه 2 آبان1386 و ساعت
0:17 قبل از ظهر |
|
|